تبلیغات اینترنتیclose
محبوبم دل دو حرف دارد( حافظ ایمانی )
پیچک ( حافظ ایمانی )
شعر و ادب پارسی

حافظ ایمانی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هميشه به نام او

 ياران سلام

 قريب به يك سال از تولد جنون والقلم مي گذرد و اين

 مجازخانه بهانه‌گاه برخورد الطاف چشم شما بود

 با توامانيِ جنون و قلم من . در اين رهگذار چه آشنائيها

و دوستيها كه برايم مبارك افتاد و چه حرف‌ها كه با صدق

 و اخلاص از جان شما نيوشيدم و البته حقيقت

ِسرمستي از جاي ديگري است .

توفيق از آن‌ ِ خداست و عزت نيز تنها از آن ِ او . 

 

     **           

محبوبم

دل دو حرف دارد

من دو حرف دارد

تو دو حرف داري.

انسان‌ها يا خوابند يا بيدار

اما هنگام شعر خلسه‌ي بين خواب و بيداري است.

به آسمان نگاه كن

آن‌چنان كه به زمين توجه داري

دقيقاً بين آسمان و زمين قرار گرفته بود

طنابي كه حلاج را معلق كرده بود

بين زمين و اسمان

كه عشق نيز دو ركعت است

ركعتي در ساحت زامياد و ركعتي بر محيط بامداد

آن‌قدر نگاه كردم

تا چشمانم بسته شد.

پلك‌ها اشارت عجيبي هستند

دو پلك بر هر چشم تا چشم‌ها را بسته نگاه دارد

بيشتر نگاه كردم

من دوست دارم به آن‌چه مي‌بينم فكر كنم

تو دوست داري آن‌چه فكر مي‌كني را ببيني

فكرها ديده نمي‌شوند

اما نبشته مي‌شوند

مي‌خواهم فكرهايم را برايت بنويسم

محبوب من

كمال ديدن با دو چشم است

پرندگان با دو بال پرواز مي‌كنند

و ماهيان كه در آب زندگي مي‌كنند

و ما كه در هوا با دو چشم پرواز بال و باله را به تماشا نشسته‌ايم

محبوب من؛

من در اطراف سرم دو گوش دارم

كه شنيدار نجواي چپ و راست من است.

اما گاهي صدايي را مي‌شنوم كه هيچ سمتي ندارد

سكوت صدايي است كه هيچ سمتي ندارد

چونان آهنگ دم‌ها و بازدم‌هايم.

اگر مي‌خواهي مرا بهتر بشناسي

بايد با دو دستت مرا در آغوش بكشي،

كه من با دو دستم فرياد مي‌زنم

محبوب من؛

آناني كه ابروان معشوقشان را به محراب شبيه دانسته‌اند

مي‌دانسته‌اند كه محراب دو خط است

كه از زمين و زمينه‌ي شهود شروع مي‌شود

آن‌گاه به انحناي ركوع بيشتري مي‌رسد

تا تلاقي گاهش پيشاني باشد

آن‌جا كه سجده‌اي مهر غيب بر او مي‌زند

دو خط در محراب وجود دارد

و دو خط در ابرو

اما محبوب من

شمس خط سوم بود

خط پيشاني

همان يك كلمه‌اي كه دو حرف دارد

چون دو

چون خط

 

و اما من

كه نفس مي‌كشم با دهان‌و بيني

و راه مي‌روم با دو پايي كه تعادل را در من نگاه مي‌دارد

كه نفس مي‌كشم با دو مخزن هوا در سينه‌ام.

كه هميشه دو راه پيش روست

گاهي بين اين دو بايد هر دو را انتخاب كني

يعني هم با دلت نفس بكشي، هم با سرت

عشق و عقل

دو راه توامانند در حصول كمال

چون دو گران‌بها ميراث آخرين رسول

كتاب و عترت

يا چون در خلق اثر از وارستگان هنر

تناسب و توازن بين صورت و معنا-

وحدت فرم و محتوا

چونان در شعر تواماني جوشش و كوشش.

كه كمال ديدن با دو چشم است

چشمي كمي

و چشمي كيفي.

چشمي چون تن

و چشمي چون روح

چشمي به جسم و چشمي به جان

نگاهي به ماديت و نگاهي به معنويت

دو راهي كه بايد هر دو را انتخاب كني.

زندگي وزنه‌ي سنگيني است

وزنه‌اي كه تنها مي‌‌تواني با دو دست آن را بلند كني.

دستي نظم و دستي پرهيز

دستي عقيدت و دستي جهاد

چنان كه دست چپت را به خدمت دنيا مشغول داري

آن‌چنان كه گويي هميشه در ان خواهي زيست

و دست راستت را به كار عقبي درآوري

آن‌چنان كه گويي لحظه‌اي ديگر در اين دنيا باقي نخواهي ماند.

در عشق دو ركعت است

كه هر ركعت آن دو سجده دارد

براي بوسه‌ي وصل

كه بوسيدن تواماني برخورد دو لب است با هم.

هم‌چنان كه پيش از هر نماز بلند مي‌شوي

با يك لب اذان مي‌گويي

و با يك لب اقامه...

 

 

   حافظ
ایمـــــــــــــانی

http://www.hafez7.blogfa.com/8706.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حافظ ایمانی-2, | بازديد : 568