تبلیغات اینترنتیclose
در سکرات بلا یونس ِ سی ماهی ام( حافظ ایمانی )
پیچک ( حافظ ایمانی )
شعر و ادب پارسی

حافظ ایمانی



نوشته شده در تاريخ جمعه 12 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آمد آن آمدنی

**

هر بار که به دستهایم نگاه می کنم بر بار ِ خجالت ِ

 دوشم می افزایم .

بیست و هشت انسان در من هر سال به عذر ِ خامی؛ هیچ تر

هر سال این انسان به اعتراف

 ِ دانایان نادان تر، به گواهی ِ دست ها پوچ تر .

من نیامدم که بمانم ... که باشم ...

از این دست سودا نمی پرورانم درسر

تو باش

در من تو باش

تا تو هستی دیگر کسی نیست .

 

گنگی و کری و کوریم مرا بیش از این پیوستگی

 به ظلمت جسارت انداخت .

که کلماتی نبشتم به تمامی لغو ... نبشتم به ناتمامی ...

اگر کامل ِ کلمه تویی ...  این ابتر ِ نا میمونی

 از نا بودی من است یا از مبارکی ِ تو ؟

تو این حروف را کتابت می کنی یا این

حروف تو را به شعر می سراید یکی ست ...

که هر دو در وحدت و یگانه از پیش اید

آنچه از پس می آید هلاکت منی ست که بی تو مانده باشد .

من اگر بی تو نبودی و تو بودی بفرما ... بنویس ... بسوزان ... بسُرا ...

 که از خویش به خود هستی

به خود آمدنی اگر آمده ، به تو آمدن و  به تو بودن است .

 که خدا تویی .

که وجود ِ وجود ِ وجود ِ مبارک شعر و بقا همه جا تویی .

 

 

در سکرات بلا یونس ِ سی ماهی ام

عارف کفری پر از معرفت اللّهی ام
 

در پی هر سنتی نیستم و نیستم

پیرو هر مکتبی نیستم و راهی ام

 
جهل مسلّم منم، علم مجسّم منم

معدن بی خویشی ام، کان خودآگاهی ام

 
شادی پرغم شدم، بیش شدم کم شدم

هادی روحم شدم، حضرت گمراهی ام

 
صفر شدم صد شدم، امّی و بی حد شدم

خوب شدم بد شدم، قهقهی ام، آهی ام

 
یثرب عصر ِعلی، مغربِ زهرآورم

شام جگرپارگی، خون سحرگاهی ام
 

ارض معلّق شدم، ساده و مغلق شدم

شوق شدم، شق شدم، نیلِ پر از ماهی ام

 
یوسفِ دلبر منم، خون برادر منم

چاهی ِ پرپر منم، پرپرم وچاهی ام
 

بی سرِ ملحق شدم، کشته شدم حق شدم

شاهدِ مطلق شدم از قبل ِ شاهی ام

 
شوق مضاعف منم، در برت و در برم

خوان که بخوانم تورا، خواهم ات و خواهی ام

 

 

حافظ
    ایمـــــــــــــانی

http://www.hafez7.blogfa.com/8804.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حافظ ایمانی-3, | بازديد : 320