تبلیغات اینترنتیclose
ای تاكستان‌هايت سرمستان از هوشياری دورم كن ( حافظ ایمانی )
پیچک ( حافظ ایمانی )
شعر و ادب پارسی

حافظ ایمانی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نفخه‌ی بی‌صور

 

 

ای تاكستان‌هايت سرمستان از هوشياری دورم كن

تا كی بايد انسان باشم انگورم كن انگورم كن

در من بدم اسرافيلت را تا روز قيامت من باشم

با شور صدايت غوغايی در اين نفخه‌ی بی‌صورم كن

ای قرب تو در جانم جنّت ، حوّا به چه كارم مي‌آيد؟

گر جباری به نخوردن ميو‌ه‌ی تنهايی مجبورم كن

یا باده بیفزا دردم را می نوشی ما غم خواری شد

با اندوهت شادم کردی با جام غمت مستورم کن

زخمه بزن بر رگ‌هايم تا لحن صدايم خون باشد خون

چون درويشان بر چوب تنم آتش بزن و تنبورم كن

با بوسه نگاهي شيرين كن كندوی هوس كردم خود را

با بوی عسل گل نوشيدم با شهد لبت زنبورم كن

ای عشق نمی بينی هرگز، ای درد نخواهی ديد از من

كز شانه‌ی تو سر بردارم گر بردارم منصورم كن

تو دوست‌تری از من با من، ای دشمنی‌ات با من خونی

يا جان مرا آبادان كن يا حمله به نيشابورم كن !

 

  حافظ
    ایمـــــــــــــانی    

http://www.hafez7.blogfa.com/9002.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حافظ ایمانی-5, | بازديد : 286